ابياتي در صفت كاتب، به مناسبت كنگره جهاني خوشنويسي در شهر ميرعماد ملك محمد، درويش عماد الكتاب به ياد استاد محصص
خط خوش
خط زيبا خاك را زر مي كند
كار مولاو پيمبر مي كند
هر كه خطش خوب، خلقش خوبتر
مي شود مخلوق را محبوب تر
گرچه عاشق در زمان ما كم است
خط بود معشوق و عاشق آدم است
خط اگر با روح شد جان پرورد
آدمي را مثل قرآن پرورد
هيچ خطاطي بدون نور نيست
كاتب قرآن به محشر كور نيست
خط بي تقوا، مي آلوده است
گرچه مي نوشي نخواهي گشت مست
خط بي دينان نمي ماند به دهر
مي شود در كام جان مانند زهر
هان صفا و شان را غافل مشو
مرغ پروازي اسير گل مشو
خوشنويسان از قديم و از الست
مي شدند از باده توحيد مست
آه، آه از كاتبان بي نماز
از رياكاران بي سوز و گداز
گر نداند كاتبي سر سحر
مي كند كلك و مدادش را هدر
كفر را سوز سحر، دين مي كند
با دعا اكسير آمين مي كند
هم حرير كلك خطاطان ناب
خفته را بيدار گرداند ز خواب
وحشي و انسي به وحدت مي رسند
تا زبان خامه گردد دلپسند
«لاتفرق» خوشنويسان بزرگ
افتراقت مي برد در چنگ گرگ
گرگ باشد جهل و آهو وحدت است
اتحاد اي دوستان خود دولت است
دولت عاشق همين بي كينه گي ست
عشقبازان را هنر آيينه گي ست
عاشقان مشق وفاداري كنيد
تا بماند نامتان كاري كنيد
پادشاه ملك خطي تا كه هست
گر كني كلك خيال انگيز مست
كرده اي تسخير ، دل ، گل نيستي
مي نمايي راه منزل نيستي
خط همان جاده ست منزل ديگر است
منزل ما مقصد پيغمبر است
خط خوش مشق صلاح است و سلام
گفتني ها گفتم و شعرم تمام
امير الكتاب، استاد امير عاملي قزويني
|
+| نوشته شده توسط
قیصر منزوی در شنبه بیست و سوم اردیبهشت 1391
|